خلاصه داستان: الفکینز (Heinzelmännchen) افسانهای کلن کوتولههایی بودند که شبها مخفیانه به صنعتگران کمک میکردند تا اینکه 200 سال پیش توسط همسر بدخواه یک خیاط بیرون راندند. این داستان بازگشت آنهاست.
خلاصه داستان: پیشخدمتی که ناامید از تحقق رویاهای خود به عنوان صاحب رستوران است، راهی سفر می شود تا شاهزاده قورباغه ای را به انسان تبدیل کند، اما پس از بوسیدن او باید با همین مشکل روبرو شود.
خلاصه داستان: در تابستان 1996، تامارا قبل از رفتن به برازیلیا، از چند هفته آخر در روستایی که در آن در ساحل آلاگواس زندگی می کند، لذت می برد. با این حال، در طول تابستان، تامارا با دختری مرموز به نام "هی..." آشنا می شود و جذب او می شود.
خلاصه داستان: بابی متوجه خیانت شریک طولانی مدت خود می شود و تصمیم می گیرد وارد ماجراجویی جدیدی در زندگی شود. در این سفر، او با قاضی مارکو ملاقات می کند و آنها شروع به زندگی در داستانی می کنند که تنش های جنسی زیادی در آن نفوذ کرده است.