خلاصه داستان: جولز پس از اینکه متوجه شد پدربزرگش بابانوئل است، باید به او کمک کند تا هدایای خود را در سراسر جهان تحویل دهد. اما نفرت ژولز از کریسمس ممکن است آن را دشوارتر از آن چیزی کند که بابانوئل فکر می کرد.
خلاصه داستان: وقتی مافیای محلی برای سوزاندن رستورانش ظاهر می شود، آنا، یک سرآشپز با گذشته دقیق، از چمن خود دفاع می کند و مهارت های چاقوی خود را در داخل و خارج از آشپزخانه ثابت می کند.