خلاصه داستان: خواهر و برادر دولورس و آیزاک به عنوان فاحشه های شهر شناخته می شدند اما وقتی یک افسر پلیس فاسد آنها را اسیر می کند، مجبور می شوند دختر جوانی به نام لیدیا را به عنوان جدیدترین فاحشه شهر بسازند.
خلاصه داستان: در یک مهمانی که توسط دوستان ترتیب داده شده است، راشل با چهار مرد آشنا می شود. شب پر از مشروبات الکلی و مواد مخدر زمانی که مردان به راشل و دوستانش تجاوز جنسی می کنند به آشوب تبدیل می شود. راشل عهد می بندد که به دنبال انتقام گرفتن هر چه باشد.
خلاصه داستان: الا در راه رفتن به محل کار، با ریکو، یک راهبر اتوبوس آشنا می شود. حتی پس از اینکه فهمید ریکو ازدواج کرده است، همچنان او را تعقیب می کند. همانطور که رابطه آنها به پرستش تبدیل می شود، رها کردن برای آنها سخت تر می شود.